| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
داستان کوتاه "عزیزان"
عزيزان مادرم پاي تلفن نشسته بود و يكريز حرف مي زد . اين بار اما بر خلاف هميشه كه وقتي با دوستش از نوع پخت كيک تمشک و لباسهاي جديدي كه مد شده است گفتگو مي كرد ، داشت يك ماجراي جذاب را براي "لوسي" كه دوستش بود تعريف مي كرد : من زن بيچاره اي رو ميشناسم كه الان دوساله دچار ريزش مو و كچلي شده و كلاه گيس مي گذاره ، اما بچه هاش آنقدر به اين زن بدبخت بي توجه هستن كه متوجه كچلي مادرشون نشدن! بالاخره تلفن مادر تمام شد و همين كه گوشي را گذاشت از او پرسيدم :مادر اين زن بيچاره كه ميگي كيه ؟ و مادر يك دفعه بغضش تركيد و گفت : - اون زن بدبخت منم ، اما سه فرزندم و حتي تو كه پسر بزرگم هستين آنقدر به من بي توجهين كه يك بار هم ازم نپرسيدين مادر چرا هر هفته مدل موهات رو تغيير ميدي ؟! مادر مشغول گريه بود ،من هم ناراحت شدم ، اما خنده ام هم گرفت ! يكي ، دوبار هم دهان باز كردم تا بگويم : مادر تو كه چنين انتظاري داري ، چطور خودت متوجه رنگ پريدگي من نشدي كه سه ساله دارم دياليز مي كنم ؟ حتي لب باز كردم كه بگويم ... اما نگفتم تا عذاب نكشد ! پ.ن: |+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در سه شنبه 1385/09/28 و ساعت |
ولادت امام رضا علیه السلام
میلاد فرخنده و با سعادت امام انس و جان ، امام هشتم امام علی بن موسی الرضا علیه السلام را به امام زمان -عج- و شما دوستان عزیزم تبریک و شاد باش می گویم
پشت كوههاي خراسون مرقد پاكتو ديدن واسه كفتراي معصوم كه تو آسمون ميگردن واسه آدماي مغموم كه ميان، دخيل ميبندن واسه اون هواي تازه كه پر از عطر گلابه اگه دستم به ضريحت برسه واسم يه خوابه واسه اون حوض قشنگي كه پر از آب زلاله واسه سنگ فرشاي ايوون كه برام خواب و خياله دل من تنگه ميدوني كاشكي قابلم بدوني چقدر آرزو دارم لب حوض وضو بگيرم يا كه از تربت پاكت مثل ياسا بو بگيرم واسه اون اوج شكفتن توي عالم زيارت واسه اون لحظه كه آدم ميرسه به بينهايت واسه اون كفشا كه مردم روي پله در ميارن واسه اون شمعي كه روشن توي صحن تو ميزارن واسه اون ساحت پاكي كه درش هميشه بازه واسه دستاي نيازي كه به سوي تو درازه دل من تنگه ميدوني كاشكي قابلم بدوني هيچ كسي نوميد و ناكام نميره از آستانت تو پر از لطف و شفايي واسه درد دوستانت مثل مرهم تو ميموني واسه آدماي دربند تو اميدي كه ميشينه توي قلب يه نيازمند تو صدام كن، تو صدام كن، زائر كوي تو باشم |+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در یکشنبه 1385/09/12 و ساعت |
ماناترین آدینه ی تاریخ ....
ماناترین آدینه ی تاریخ
ای قبله گاه کعبه ! هاشم العمیدی ، در انتظار ققنوس ، ترجمه و تحقیق مهدی علیزاده ، ص ۳۲۱ |+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در جمعه 1385/09/10 و ساعت |
میلاد بانوی کرامت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها
...:: یا فاطمة اشفعی لی فی الجنة ::...
ولادت با سعادت کریمه اهل بیت ، دخت گرامی امام موسی کاظم علیه السلام و خواهر بزرگوار امام رضا علیه السلام بانوی مهربان حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها بر تمامی شما عزیزان مبارکباد
|+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در پنجشنبه 1385/09/02 و ساعت |
|
درباره وبلاگ
![]() بعد از مدت ها دوباره او را ديدم.
باز با همان زيبايي و وقار؛ با همان قدم هاي آهسته و با لبخندي پر معنا. تا ميان جمع شد، همه به سوي او شتافتند. گويا آشناتر از آشناترين آشنايانشان بود. مردي دوان دوان جمع را شكافت و خود را به او رسانيد و گفت: - چه خوب شد كه شما را ديدم .... آن يكي وسط پريد و گفت: - مدتي است درآمدي ندارم، آيا ميتوانيد برايم كاري .... سومي آهي سر داد و گفت: - چه خوب ميشد اگر دستي بر سر دختر بيمارم ميكشيديد . و كمي آن طرف تر، زني كه مانند ابر بهاري، طوفاني از اشك را به دوش ميكشيد، فرياد كشيد: - شما را به خدا مشكلم را حل كنيد. و .... و ..... و .......... او كه ميان جمع ايستاده بود؛ به تك تك خواستههاي افراد رسيدگي كرد. حتي آن كودكي كه براي بادكنك بي بادش نالان شده بود، با بادكنكي زيبا، خندان به خانه برگشت. ولي ... ولي افسوس كه كسي به خواستهي او توجهي نكرد. رو به آسمان چرخيد و تنها چيزي كه از آن صورت نوراني نمايان گشت، مرواريدي از ديار آشناي اشك بود كه نرسيده به زمين روي بال فرشتگان چكيد و به آسمان رفت. سپس نگاهي به من انداخت و با لبخندي پر معنا از آنجا دور شد. چنين بود كه تا او را در اوج آشنايي غريب ترين يافتم؛ غريب ترين آشنا نام نهادم. و برگ اول زندگيم را با كمال افتخار به او اختصاص دادم. منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
آبان 1388مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 آرشيو موضوعی
داستانمناسبتها دل نوشته ها متفرقه مبانی داستان نویسی پخش زنده از حرم امام حسین علیه السلام پخش زنده از حرم حضرت عباس علیه السلام قطعه های ادبی گالری پيوندهای روزانه
رنگین کمانآسمان دل روان شناسی و مشاوره آونگ خاطره های ما آغاز با عشق بنام حضرت دوست همسفر مهتاب مرداب آبی باران عدل از شیر مرغ تا جون آدمیزاد برسر 2 راهي با خاطراتم آواز در باران رز سياه کوچه پس کوچه هاي دل التماس آرشيو پیوندها پيوندها
ابوالفضل (ع)مرداب سنگی فریاد خاموش لبگزه بنام حضرت دوست اندیشه جوان سکوت سرد زندگی سهم عاشقاست بی تو هرگز علائم ظهور حضرت مهدی - عج - هزاران راز زندگی افشین امیر پاشا عشق ؟؟؟ رهگذر عاشق باران می خواهم بدانم 3 تا نقطه نغمه های تنهایی من جنون تو عزیز دلمی قصه چشمات دفتر خاطرات یه مجنون دعاها و نیازها یک تکه ماه بی نصیب زبور عشق سرزمین نور بـــــرو . .برودیگه.ازعشق برام حــرف نزن یک دنیا پدر قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |