تبليغاتX
غریب ترین آشناthe most lonely acquainted
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
.. شازده کوچولو ..
دوستان عزیزم سلام

امیدوارم روز و شب های بهاریتون سبز و پرشکوفه و گل و بلبل باشه.

این بار با شازده کوچولو اومدم تا مهمون چشمای ناز و مهربونتون باشم، البته به ۳ شکل !!!!!

می پرسید چطور؟

شکل اول : می تونید شازده کوچولو رو توی گوشی همراهتون قرار بدید و هر کجا فرصت داشتید، به اخترکش سری بزنید.

شکل دوم : می تونید بجای خوندن، چشمای نازتون رو ببندید و فقط گوش بدید.

شکل سوم : بدون شرح ! (خوندنی هست، گفتنی نیست).

حالا بریم سر اصل مطلب:

۱.

شازده کوچولو رو از اینجا دریافت کنید و داخل گوشیتون کپی کنید .

۲ و ۳ . اینجا کلیک کنید تا وارد صفحه اصلی بشید و برای گوش دادن روی تصویر بلند گو کلیک کنید و ..

 

..:::. برای نوشتن یادگاری هم، قسمت نظرات رو فراموش نکیند .:::..

شاد شاد شاد باشید

 

|+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در دوشنبه 1387/01/19 و ساعت  | 
نعت پیامبر ص

بخش دوم : قطعه های ادبی

 

كريمُ السَّجايا جميل الشِّيَم ..... نبي البرايا شفيع الاُمم

امام رسل ، پيشواي سبيل ..... امين خدا ، مهبط جبرئيل

يتيمي كه ناكرده قرآن درست ..... كتب خانه ي چند ملت بشست

چو عزمش برآهِخت شمشير بيم ..... به معجز ميان قمر زد دو نيم

چو صيتش در افواه دنيا فتاد ..... تزلزل در ايوان كسرا فتاد

شبي برنشست از فلك برگذشت ..... به تمكين و جاه از ملك برگذشت

 

"ادامه این قطعه زیبا رو اینجا دنبال کنید"

 

|+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در دوشنبه 1387/01/05 و ساعت  | 
wallpaper به مناسبت خجسته میلاد رسول رحمت ص
با سلام و عرض تبریک به مناسبت فرخنده میلاد نبی اکرم ص و فرزند بزرگوارشان امام جعفر صادق علیه السلام خدمت تمامی دوستان عزیزم، دو بخش جدید "غریب ترین آشنا" رو تقدیم شما می کنم .

بخش اول: گالری

برای مشاهده تصویر روی آن، یا اینجا کلیک کنید

|+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در دوشنبه 1387/01/05 و ساعت  | 
×× ماه جبین ××

با سلام به تمامی دوستان عزیزم

برای امسال هدیه های متفواتی براتون در نظر گرفتم که به مرور زمان تقدیم شما خوبان خواهم کرد.

منتظر تغییرات جدید باشید

*****

داستان: ماه جبین

نوشته: سید مهدی شجاعی

حتما با برآمدن آفتاب، مردم همه به کوچه و خیابان می ریختند، گرداگرد خانه او حلقه می زدند و سرک می کشیدند تا این رسوای روسیاه را بهتر ببینند. بر روی بامها و دیواره ها و حتی شیروانیها غلغله می شود.
یکی با تأسف سرش را تکان می دهد و می گوید:«این هم از معلم بچه های ما!» و دیگری:« دخترانمان را به دست چه کسی سپرده بودیم!» و سومی:«از این پس به چشمهایمان هم اعتماد نکنیم!»
و چهارمی : ...
باید بر می خاست و از روستا می گریخت. نیرویی او را به گریختن وامی داشت. از خودش یا دیگران؟ به کجا؟ نمی دانست. لابد جایی که هیچ چشمی نتواند کبودی صورت او را ببیند و با کبودی چهره ماه جبین پیوند .....

 ادامه داستان ماه جبین رو می تونید از اینجا مطالعه کنید

 

|+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در جمعه 1387/01/02 و ساعت  | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar