تبليغاتX
غریب ترین آشناthe most lonely acquainted
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
.. مداد رنگی سفید ..


همه ی مدادرنگی ها مشغول بودند بجز مداد سفید

هیچکسی به او کار نمیداد همه میگفتند:

توبه هیچ دردی نمی خوری

یک شب که مدادرنگی ها توی سیاهی کاغذ

گم شده بودند مداد سفید تا صبح کارکرد

ماه کشید مهتاب کشید و آنقدر ستاره کشید

که کوچک و کوچک و کوچکتر شد

صبح توی جعبه ی مدادرنگی جای خالی او

با هیچ رنگی پرنشد

|+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در چهارشنبه 1387/03/22 و ساعت  | 
فاطمیه 2


 ..... لطفا کمی صبر کنید .....

|+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در شنبه 1387/03/18 و ساعت  | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar