| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
..:: پوستری از حرم امام رضا(ع) ::..
از زير آينه و قرآن رد شد، بچه ها را بوسيد و پريد توی ماشين. مسير را بهتر از رانندهی تازهکار میشناخت؛ او اشاره میکرد و راننده میشتابيد. ساک دستیاش را برداشت و خود را به سالن فرودگاه رساند. شلوغ بود و از همه شلوغتر صف پروازهای به مقصد مشهد. تا شنيد که همهی پروازهای مشهد لغو شده، بیآن که بپرسد: چرا؟ اشک پهنای صورتش را گرفت. يک گوشهی سالن، پوستری از حرم امام رضا(ع) را ديد، دستی به رويش کشيد و اشکهايش را سترد.
ايستاد روبروی عکس گنبد: صلی الله عليک يا اباالحسن..... سرش را پايين انداخت و با آرامش و اطمينان از پذيرش زيارتش به خانه برگشت. |+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در جمعه 1388/08/08 و ساعت |
طوافی عاشقانه
کعبه میچرخید یا بنت اسد کس نمیداند به جز ربِّ احد چون طوافی عاشقانه بر زمین کعبه محور آن دگر محور جنین در سماعی پر نظام و بی عدیل عدل شد نازل به جسمی بی بدیل رو به روی کعبه پس مادر نشست بر شکم بگذاشت او آن دم دو دست فاطمه بنت اسد در فکر بود در دهانش پر ز عطر ذکر بود یاد کرد از شوی خود عبد مناف خاطر آوردی دعایش در زفاف از الهاش خواست بوطالب چنین تا شود نسلش عدالت را عجین نه مه و نه روز شد از آن زمان منتظر میبود او بر زایمان وضع حمل خویش را نزدیک دید فاطمه رویش بشد آن دم چو شید جنب آن رکن یمانی رفت او بود آن حالت برایش سخت او مضطرب میبود تا در نزد عام کار وضع حمل او گردد تمام نزد بیت الله با قلبی رقیق چنگ زد بر پرده بیت عتیق خواند ایزد را به حقّ انبیاء بر کتاب و بر مقام اولیاء گفت: مومن باشم اینک بر حنیف بت پرستی را بدانم من سخیف من به ابراهیم جدّم مومنم پاک میباشد ز عصیان دامنم ای خدا! بر حقّ معمار حطیم آن خلیل الله یارت ابرهیم هم به حقّ و احترام این جنین کن تو آسان وضع حملم ای متین چون بگفتا این سخن بنت اسد باز شد دیوار آن بیت صمد ميلاد باسعادت مولاي متقيان اميرمؤمنان امام علي عليه السلام مبارك باد ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در دوشنبه 1388/04/15 و ساعت |
نشان بي نشاني
با هر زحمتی بود روی پای خود ایستاد، این دومین باری بود که در راه کوتاه مسجد تا خانه زمین می خورد؛ تمام غم های عالم به جان و دل حیدر هجوم آورده بود؛ تنها آرزویش این بود که یک بار دیگر با معشوقه ی آسمانی اش همنشین شود؛ چند قدم دیگر برداشت، مسافتی تا خانه نمانده بود، ولی این بار با صورت نقش زمین شد! آن یل میدان نبرد، پلوان بدر و احد و خیبر، هم اینک با صورت نقش زمین شده بود. لحظه های دشوار و دردناکی بود، چشمانش سیاهی می رفت و زانوانش توان همراهیش را نداشتند. با باز شدن درب خانه، آفتاب صبح غم های حیدر نیز با رفتن خورشید مهربانی اش «زهرا» شروع به تابدین گرفت. همین نشان بس برای نشان بی نشانیت پی نوشت: اگه عاشق نشده باشی نمی تونی این لحظه رو خوب لمس کنی! وقتی تمام هستیت، وجودت، بود و نبودت، عشقت، اونم عشقی که تو آسمون ها پیوند خورده از پیشت میره و تو ..... |+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در چهارشنبه 1388/03/06 و ساعت |
..::. آرزومه مهمونت شم یا امام رضا - ع - .::..
مرد گفت: «سفر سختى بود. يك ماه طول كشيد». امام رضا (ع) فرمودند: «خوش آمدى!» ـ « ببخشيد كه دير وقت رسيدم. بىپناه بودن مرا مجبور كرد كه در اين وقت شب، مزاحم شما شوم». امام لبخند زدند و فرمودند: «با ما تعارف نكن! ما خانوادهاى ميهمان دوست هسيتم». در اين هنگام روغن چراغ گرد سوز فرو نشست و شعلهاش آرام آرام كم نور شد. ميهمان دست برد تا روغن در چراغ بريزد، اما امام دست او را آرام برگرداند و خود، مخزن چراغ را پر كرد. مرد گفت: «شرمندهام! كاش اين قدر شما را به زحمت نمىانداختم». امام در حالى كه با تكه پارچهاى، روغن را از دستش پاك مىكرد، فرمودند: ما خانوادهاى نيستيم كه ميهمان را به زحمت بيندازيم». ******* ولادت با سعادت هشتمين گوهر تابناك امامت و ولايت امام هشتم علي بن موسي الرضا عليه السلام رو به امام زمان عج و تمامي شما عزيزان تبريك و تهنيت ميگم. |+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در یکشنبه 1387/08/19 و ساعت |
میلاد مولود کعبه و روز پدر
دوستان عزیزم سلام میلاد باسعادت مولود کعبه امیر متقیان امام علی علیه السلام رو به امام زمان عج و تمامی شما عزیزان تبریک میگم روز پدر هم به تمامی بابایی های عزیز مبارک اینم Wallpaper به همین مناسبت هدیه برای شما خوبان برای دیدن تصویر در سایز اصلی روی آن کلیک کنید |+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در چهارشنبه 1387/04/26 و ساعت |
3 بار تبریک در 1 روز و برای 3 مناسبت!!؟
|+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در سه شنبه 1387/04/04 و ساعت |
فاطمیه 2
..... لطفا کمی صبر کنید ..... |+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در شنبه 1387/03/18 و ساعت |
*-*-* با شكوه ترين لحظه *-*-*
تمام آسمان نوراني بود و درختان همراه قناريهاي آوازخوان، ترانه شادي سر داده بودند و كبوتران بهشتي دسته دسته از هفت آسمان به زمين ميآمدند و هر يك قطرهاي از نهر كوثر را در منقار گرفته، به عرش مي بردند. روز عجيبي بود! تمام مردم شهر در شگفت بودند و من تازه به خانه مي رسيدم كه.... هم چنان بيدرنگ، يكريز گريه مي كرد و مادر هر كاري انجام ميداد او ساكت نمي شد؟! دست به دست از دست مادر به دست پدر و از دست پدر به دست پدربزرگ و از دست پدربزرگ به دست برادر بزرگترم چرخيده بود ولي نوازش هيچ يك او را تا به حال آرام نكرده بود. مادر با لبخندي رو به من كرد و گفت: - قند عسلم، تو نميخواي خواهر كوچولوتو ساكت كني؟! از وقتي كه به دنيا اومده و چشماشو باز كرده تا الآن، همش داره گريه ميكنه، نمي دونم شايد پيش ما غريبي مي كنه و دلش تو رو مي خواد!!!؟ من كه تا آن لحظه قند در دلم آب شده بود و مدتها انتظار چنين لحظهي با شكوهي را ميكشيدم، بيدرنگ با دنيايي از شوق او را به آغوش كشيدم و بوسهاي از چشمان نازنينش كه در دريايي از اشك لنگر انداخته بود گرفتم و آرام درون گوشش گفتم: - خواهري گلم ، زينب جانم ، منم عزيز دلم ، داداشيت ، داداش كوچولوت ، داداش حسينت .... تا اين را شنيد، آرام گرفت و چشمان كوچكش را آهسته آهسته گشود و با لبخندي وصف ناپذير، انگشتانم را بوسيد و در آغوشم به خواب رفت.
|+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در یکشنبه 1387/02/22 و ساعت |
دهه کرامت مبارک باد
فرخنده میلاد کریمه اهل بیت حضرت معصومه سلام الله علیها و برادر بزرگوارشان امام هشتم امام علی بن موسی الرضا علیه السلام مبارک باد
برای لود شدن کامل کلیپ مقداری صبر کنید برای دریافت کلیپ اینجا راست کلیک کرده و گزینه Save Traget As را انتخاب كنيد
|+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در جمعه 1386/08/25 و ساعت |
باشکوه ترین جشنواره زندگانی
از عرش صدای ربنا می آید آوای خوش خدا خدا می آید فریاد که درهای بهشت باز کنید مهمان خدا سوی خدا می آید
فرا رسیدن باشکوه ترین جشنواره زندگانی "ماه ضیافت الهی" بر تمامی شما عزیزان مبارک باد ..:: التماس دعا ::.. |+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در شنبه 1386/06/24 و ساعت |
میلاد نور مبارک باد
حجاز بود و انبوه سياهي، حجاز و انبوه خرافه پرستي، خاك حجاز بود و ... لبخند دختران معصومي كه آغوش خاك را تجربه مي كردند
و مكه منتظر بود تا مردي بيايد كه روشن تر از ترنم پيام نيلي باران باشد و مردي كه زلال مهرباني خويش را پرستار شب هاي در جهل فرو رفته حجاز كند. محمد مي آمد تا بزرگترين حادثه از مشرق ملكوت طلوع كند و سالها بعد حجاز دوباره جان مي گرفت. نقطه اوج و ستيغ علوم نبوت و امامت، معمار علوم الهي مي آمد تا دانشگاه محمدي را وسعت بخشد و صداي رساي تدريسش گوش تاريخ را بنوازد. ***** میلاد باسعادت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و امام جعفر صادق علیه السلام بر شما عزیزان مبارک باد |+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در جمعه 1386/01/17 و ساعت |
..:: سلام بر آن امام همام که غریبانه جان داد ::..
... آسمان تیره و تار، امروز حکایتی دیگر دارد و باز دل، در تلاطم غم و اندوه، در لجه ماتم نشسته است. و برای او زمان، زمان رهیدن از بند غربت و از قفس ماتم است.
حسن را به سامرا فراخوانده بود و در اسارتی دلگیر، کاشانه اش را زندانش کرد لیکن، محبوب آسمانی و محبوس زمینیان خاک پرست، از پشت دیوارهای بلند زندان، نور هدایت خویش را میگسترانید و باز اینچنین شیعیان به اعتبار وجود امام، جان میگرفتند . چشمان خسته حسن، با تمام دردها و غصه ها، در آرامش بی وصف، سرود طلوع صبح صادق و خورشید جان فزا را زمزمه می کرد و مشتاقانه او نیز به انتظار اوست. اینک که خانه اش، زندان است و مدام در زیر چشمان خبیث ابلیس مراقبت می شود، عاشقانه هم از حبس تن و هم از حبس دشمن پر می کشد و با گل بوسه ای عارفانه کودک خرد و خردمند خود را با روزگاری بس فراخ و پرداستان تنها میگذارد بر او و پدران پاکش درود و صلوات. |+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در چهارشنبه 1386/01/08 و ساعت |
آخرین یادگاری ...
ایام سوگواری خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله و شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام
و آخرین یادگاری ... راستش انتخاب مطلب مناسبی برای آخرین پست سال سخت تر از اونی بود که فکر می کردم ! ابتدای سال که با اربعین امام حسین علیه السلام شروع شد و با شهادت امام رضا علیه السلام هم آخرین برگ سال ۸۵ داره بسته میشه ... یک زمستون دیگه به آخر رسید و دوباره فردا قراره بهار بیاد . تغییر دوباره ی رنگ ها و فصل ! یک سال زیبای دیگه رو غریب ترین آشنا کنار شما عزیزان با هر سختی و مشکلاتی که داشت سپری کرد و بهترین لحظات ، لحظاتی بود که شما رو کنار خودش می دید . از اینکه دوستان خوبی مثل شما رو دارم خیلی خوشحالم ... هر بدی ، خوبی ، کوتاهی ، ناراحتی ، دیر خدمت رسیدن ، دیر آپ کردن و ....... از من دیدید به بزرگواری خودتون ببخشید . امیدوارم در سالی که گذشت براتون مفید بوده باشم و تونسته باشم رضایتتون رو جلب کنم ... سال خوبی رو برای تک تک شما بزرگواران آرزومندم ... به امید دیدار شما در سال جدید ... ....:: غریب ترین آشنا ::... |+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در سه شنبه 1385/12/29 و ساعت |
اينحا سامراست ، ميراث دار بقيع ...
|+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در دوشنبه 1385/11/23 و ساعت |
سلام بر محرم "ماه حزن و اندوه"
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین علیه السلام و این روایت دیگری است که طفل دلم با تو واگویه می کند؟ غربت و روایت شناختن! روایت : هَذا الَّذی تَعرِفُ ألبَطحاءِ وَ طَئتَهُ وَ البَیتُ یَعرِفَهُ و َ الحِلّ وَ الحَرَم
سلام خدا و ملائك بر تو باد، سلام تمام انبياي الهي و سلام عاشقانت بر تو باد كه يد الهي ات را بر كمر نهادي و عاشقانه جان به درگاه دوست هديه كردي تا عشق و وفاي خود را ابراز كني در حالي كه مي دانستي من عشق تو را دريافته ام...
|+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در یکشنبه 1385/11/01 و ساعت |
ولادت امام رضا علیه السلام
میلاد فرخنده و با سعادت امام انس و جان ، امام هشتم امام علی بن موسی الرضا علیه السلام را به امام زمان -عج- و شما دوستان عزیزم تبریک و شاد باش می گویم
پشت كوههاي خراسون مرقد پاكتو ديدن واسه كفتراي معصوم كه تو آسمون ميگردن واسه آدماي مغموم كه ميان، دخيل ميبندن واسه اون هواي تازه كه پر از عطر گلابه اگه دستم به ضريحت برسه واسم يه خوابه واسه اون حوض قشنگي كه پر از آب زلاله واسه سنگ فرشاي ايوون كه برام خواب و خياله دل من تنگه ميدوني كاشكي قابلم بدوني چقدر آرزو دارم لب حوض وضو بگيرم يا كه از تربت پاكت مثل ياسا بو بگيرم واسه اون اوج شكفتن توي عالم زيارت واسه اون لحظه كه آدم ميرسه به بينهايت واسه اون كفشا كه مردم روي پله در ميارن واسه اون شمعي كه روشن توي صحن تو ميزارن واسه اون ساحت پاكي كه درش هميشه بازه واسه دستاي نيازي كه به سوي تو درازه دل من تنگه ميدوني كاشكي قابلم بدوني هيچ كسي نوميد و ناكام نميره از آستانت تو پر از لطف و شفايي واسه درد دوستانت مثل مرهم تو ميموني واسه آدماي دربند تو اميدي كه ميشينه توي قلب يه نيازمند تو صدام كن، تو صدام كن، زائر كوي تو باشم |+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در یکشنبه 1385/09/12 و ساعت |
میلاد بانوی کرامت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها
...:: یا فاطمة اشفعی لی فی الجنة ::...
ولادت با سعادت کریمه اهل بیت ، دخت گرامی امام موسی کاظم علیه السلام و خواهر بزرگوار امام رضا علیه السلام بانوی مهربان حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها بر تمامی شما عزیزان مبارکباد
|+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در پنجشنبه 1385/09/02 و ساعت |
شهادت امام صادق علیه السلام
شهادت جانسوز ششمين اختر تابناك امامت و ولايت امام جعفر صادق عليه السلام را به امام عصر ( عج ) و شما دوستان عزيزم تسليت مي گويم
امام صادق عليه السلام مي فرمايند : * از كسي كه مي ترسي دست ردّ بر سينه ات بزند چيزي مخواه . |+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در جمعه 1385/08/26 و ساعت |
عید سعید فطر
ضمن آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما در این شهر پر خیر و برکت فرا رسیدن عید سعید فطر را به همه ی شما دوستان عزیزم تبریک می گویم
همیشه شاد و موفق و پیروز باشید ..:: غریب ترین آشنا ::.. |+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در دوشنبه 1385/08/01 و ساعت |
اولین مظلوم دنیا امام علی (علیه السلام)
|+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در شنبه 1385/07/22 و ساعت |
.:: محراب خون آلود ::.
محراب خون آلود محراب مسجد کوفه را بگو دیگر به انتظار نایستد و از شوق حضور دوست بر خود نلرزد. کوچه های خاکی کوفه را بگو دیگر خویش را مهیا نکنند تا قدوم آسمانی او را در خود بپذیرند. کودکان یتیم چشم انتظار کوفه؛ پیرزنان و پیرمردان مشتاق و بیوه زنان دردمند را بگو دیگر به انتظار او ننشینند تا بیاید و دست نوازش بر زخم های دلشان بکشد ... که او دیگر نخواهد آمد تامرهم دلهای خنجر خورده اشان باشد.
آری او خواهد رفت و زمین خاکی و آسمان پرستاره شبهای کوفه دیگر هرگز مناجات عاشقانه او را نخواهد شنید که بر زمزمه ملکوتیان سبقت گرفته و ترجمان عشق خواهد بود بر زندگی خاک نشینان آن صدای افلاکی! |+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در شنبه 1385/07/22 و ساعت |
.: میلاد کریم آل طه امام حسن مجتبی علیه السلام :.
|+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در یکشنبه 1385/07/16 و ساعت |
.: وفات همسر رسول خدا -ص- و مادر ام ابیها -س- حضرت خدیجه کبری -س- :.
اي داده به عصمت شرف و نام خديجه اي همسر پيغمبر اسلام خديجه اي ختم رسل را ز شرف نور دو ديده اي بر تو سلام آمده از داور هستي دل داده و دل برده ز پيغمبر هستي الحق كه خدا، هستي خود را به تو داده
آنروز كه افتاد خزان در چمن تو تا بوي گل احمدي آيد ز تن تو با مرگ تو آغاز شد اي عصمت سرمد بردار سر از خاك و ببين همسر خود را بازآ و ببين اشك فشان دختر خود را بي روي تو گردون به نظر تيره چو دود است وفات بزرگ بانوي اسلام؛ بانوي خرد و مهرورزي؛ حضرت خديجه كبري(س) بر همگان تسليت باد! |+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در چهارشنبه 1385/07/12 و ساعت |
حلول ماه مبارک رمضان مبارک باد
لحظه هاي سبز بي خويشتن
|+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در سه شنبه 1385/07/04 و ساعت |
.: میلاد قائم آل محمد مهدی صاحب زمان " عجل الله تعالی فرجه الشریف " مبارک باد :.
خدا کند که بیایی قفسم را به يكي گوشه صحرا ببريد ترسم از دود دل من چمن آتش گيرد در خلوت ماه و لحظه هاي مهتابي آواي گامهايم سكوت را در هم مي شكند. از كوچه باغ هاي بي صداي شهر عشق آهسته گذر مي كنم و به دنبالش مي گردم. براي پيدا كردنش هفت شهر عشق را گرديده ام، به سوي ستاره ها چرخيده ام، از موج ها نامش را پرسيده ام، از مهتاب سراغ درويش را گرفته ام، با تك تك درختان تاك قد خم كرده بستان به گفتگو نشسته ام و شميم بويش را از نسيم صبحگاهي طلب كرده ام.
آن دم كه از كرانه درياچه «چي چست» آخرين پرستوي بهاري غمگنانه كوچ مي كند، آن لحظه اي كه درخت بادام از باران بهاري شكوفه مي دهد، آن لحظه كه قطره زلال شبنم بر پيشاني نجيب برگ مي نشيند با تمام هستي ام فرياد مي كنم... خدا كند كه بيايي!... |+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در جمعه 1385/06/17 و ساعت |
.: میلاد امام سجاد علیه السلام بر تمام عاشقانش مبارک باد :.
|+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در چهارشنبه 1385/06/08 و ساعت |
.: میلاد آقا اباالفضل العباس مبارک باد :.
دلم مدیون چشماته اباالفضل فرزند علي عباس پاي بر زمين نهاد خانه علي روشن شد گويي محمد پاي نهاد ندايي از آسمان بر خواست: « اي فرشتگان پاي كوبي كنيد كه پهلوان تاريخ پاي بر زمين گذاشت.» ستارگان از هر شبي روشنتر بودند. ماه شرم كرد و لحظه اي خاموش شد فرشتگان، شاد و مسرور او را به زمين گذاشتند و براي بنده عاشق خدا گريستند. زمين از اينكه شاهد مصيبت او خواهد بود خورشيد در آغوش گرفت و خجل شد. او كه روشنايي ماه را داشت، خانه علي عليه السلام را روشن كرد و قمر بني هاشم شد قمر بني هاشم خون پدرش علي، فاتح خيبر در رگها جريان داشت، او پهلواني و غيرت را نزد پدرش آموخت. در كنار برادرش امام حسين عزّت و افتخار كسب كرد. عباس شد و پرچم پيروزي به دست گرفت و از دين و اهل بيت علي عليه السلام دفاع كرد و مدافع اسلام شد. پرچم «انا لك فتحنا لك فتحاً مبينا» را در دست گرفت و تاسوعاي كربلا را ماندگار كرد. فرات از اينكه نتوانست لبان او را سيراب كند قطره خون شد و در دل زمين فرو رفت.
يا ابوالفضل از همان روزي كه دنياي غريب و بي رحم پاي نهادي نامت برتاريخ ثبت شد، تو تنها ترين و غريب ترين شاهد كربلا يي. تو معلم و الگوي هر مسلماني. |+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در سه شنبه 1385/06/07 و ساعت |
میلاد امام حسین علیه السلام بر تمامی عاشقان مبارک باد
حسين يعني عشق امشب دوباره عطر ياسمن بهشتي در آسمان مدينه پيچيده است و مشام علي و فاطمه به عطر وجودي ات نوازشگر شده است. امشب دوباره از آسمان فردوس اعلي باران نور بر زمين خاكي مي بارد و ملائك مقرب بر آستان خانه علي به انتظار قدوم تواند تا تو بيايي و عشق را در كالبدهاي الهي شان رنگي دگر بخشي … و تو مي آيي كه لبخند غنچه لبانت را از يكديگر گشوده است و لبخند مهربانانه ات علي و فاطمه را به اوج هستي رسانيده است و بهشت تمام زنبق هاي باغهايش را نثار قدوم تو كرده است! تو آمدي تا شور زندگي تا هميشه تاريخ در رگ و روح زمان جاري باشد و سراي علي امشب ستاره باران است و مهتاب بوسه بر سپيدي جبينت مي زند. امشب شب بوها از عطر خلوق تو سر مستند و شكوفه هاي بهاري با نواي ملكوتي و آسماني شهادتين تو شكفته اند و تنها به خاطر تو درياچه ها همه دريا گشتند چرا كه تو همان كشتي نجاتي هستي كه چشمان بي تابم از پي ات قطره هاي شبنم جاري كرده است. به بالهاي شكسته فطرس مستم كه مقدمت بارش نور و عشق است بر زندگي دنيايي امان و بارش شوريدگي و جاودانگي است بر زندگي ابدي امان!
تو آمدي و آب حيات را در وجود مردگان زمستاني جاري كردي و شاعران با نام تو نغمه آزادي و آزادگي سر دادند. لاله هاي وحشي؛ صحراي دلدادگي را با شميم دلنواز تسبيح و تقديس تو در بطن ما در بوسه گاه خود قرار دادند. تو آمدي و چتر نوازش را بر همه عالم گشودي. تو آمدي تا جهانيان معناي عشق؛ مهرباني، صدق و فداكاري را از محضر تو بياموزند و خوشه هاي ايثار را از صحراي جنون بچينند! كاج ها همه مقاومت و ايستادگي را از صبح عاشورا تو آموختند و شب شكنان عابد گل مناجات چيدن را از شكوفه زار مناجات و شوريدگي از وصل دوست را از تلاوت قرآن تو در نيمه شب عاشورا آموختند كه خواب از چشمان غفلت زدگان مي زدود و آنان را به باده مستي و ميخانه شوريدگي و وصل دعوت مي كرد. سكانداران كشتي هاي عاشقي به تو اقتدا كرده اند كه ناخداي عشقي در درياي خونين كربلا! تو شريان حياتي براي ما و روح جاري در زندگي امان هستي… و اين است رمز آن كه هر صبح با طلوع خورشيد و هر شامگه با غروب خورشيد هر زمان كه قطره هاي آب صحن لبانمان را بوسه گاه خود قرار مي دهند و با گل دانه هاي اشك هايمان در مي آميزند ، لب به سلام باز مي كنيم كه « السلام عليك يا ابا عبدالله». |+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در دوشنبه 1385/06/06 و ساعت |
و خدا محمد را برگزيد "داستان واره واقعه بعثت"
مبعث رسول اکرم صلی الله علیه و آله مبارک باد در غار حراء نشسته بود. چشمان را به افقهاى دور دوخته بود و با خود مىانديشيد. صحرا، تن آفتابسوخته خود را، انگار در خُنكاى بيرنگ غروب، مىشست. محمد نمىدانست چرا به فكر كودكى خويش افتاده است. پدر را هرگز نديده بود، اما از مادر چيزهايى به ياد داشت كه از شش سالگى فراتر نمىرفت . بيشتر حليمه، دايه خود را به ياد مىآورد و نيز جدّ خود عبدالمطلب را. اما، مهربانترين دايه خويش، صحرا را، پيش از هر كس در خاطر داشت: روزهاى تنهايى؛ روزهاى چوپانى، با دستهايى كه هنوز بوى كودكى مىداد؛ روزهايى كه انديشههاى طولانى در آفرينش آسمان و صحراى گسترده و كوههاى برافراشته و شنهاى روان و خارهاى مغيلان و انديشيدن در آفريننده آنها يگانه دستاورد تنهايى او بود. آن روزها گاه دل كوچكش بهانه مادر مىگرفت. از مادر، شبحى به ياد مىآورد كه سخت محتشم بود و بسيار زيبا، در لباسى كه وقار او را همان قدر آشكار مىكرد كه تن او را مىپوشيد. تا به خاطر مىآورد، چهره مادر را، در هالهاى از غم مىديد. بعدها دانست كه مادر، شوى خود را زود از دست داده بود، به همان زودى كه او خود مادر را . روزهاى حمايت جدّ پدرى نيز زياد نپاييد . از شيرينترين دوران كودكى آنچه به ياد او مىآمد آن نخستين سفر او با عموى بزرگوارش ابوطالب به شام بود و آن ملاقات ديدنى و در ياد ماندنى با قديس نجران . به خاطر مىآورد كه احترامى كه آن پير مرد بدو مىگزارد كمتر از آن نبود كه مادر با جد پدرى به او مىگذاردند . نيز نوجوانى خود را به خاطر مىآورد كه به اندوختن تجربه در كاروان تجارت عمو بين مكه و شام گذشت . پاكى و بىنيازى و استغناى طبع و صداقت و امانت او در كار چنان بود كه همگنان، او را به نزاهت و امانت مىستودند و در سراسر بطحاء او را محمد امين مىخواندند. و اين همه سبب علاقه خديجه به او شد، كه خود جانى پاك داشت و با واگذارى تجارت خويش به او، از سالها پيشتر به نيكى و پاكى و درستى و عصمت و حيا و وفا و مردانگى و هوشمندى او پى برده بود. خديجه، در بيست و پنج سالگى محمد، با او ازدواج كرد. در حالى كه خود حدود چهل سال داشت. محمد همچنان كه بر دهانه غار حراء نشسته بود به افق مىنگريست و خاطرات كودكى و نوجوانى و جوانى خويش را مرور مى كرد. به خاطر مىآورد كه هميشه از وضع اجتماعى مكه و بت پرستى مردم و مفاسد اخلاقى و فقر و فاقه مستمندان و محرومان كه با خرد و ايمان او سازگار نمىآمد رنج مىبرده است. او همواره از خود پرسيده بود: آيا راهى نيست؟ با تجربههايى كه از سفر شام داشت دريافته بود كه به هر كجا رود آسمان همين رنگ است و بايد راهى براى نجات جهان بجويد. با خود مىگفت: تنها خداست كه راهنماست. محمد به مرز چهل سالگى رسيده بود. تبلور آن رنجمايهها در جان او باعث شده بود كه اوقات بسيارى را در بيرون مكه به تفكر و دعا بگذراند، تا شايد خداوند بشريت را از گرداب ابتلا برهاند. او هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در غار حراء به عبادت مىگذرانيد. آن شب، شب بيست و هفتم رجب بود. محمد غرق در انديشه بود كه ناگاه صدايى گيرا و گرم در غار پيچيد: بخوان! محمد، در هراسى و هم آلود به اطراف نگريست . صدا دوباره گفت: بخوان! اين بار محمد با بيم و ترديد گفت: من خواندن نمىدانم . صدا پاسخ داد: بخوان به نام پروردگارت كه آدمى را از لخته خونى آفريد. بخوان و پروردگار تو ارجمندترين است، همو كه با قلم آموخت ، و به آدمى آنچه را كه نمىدانست بياموخت... و او هر چه را كه فرشته وحى فرو خوانده بود باز خواند. هنگامى كه از غار پايين مىآمد، زير بار عظيم نبوت و خاتميت، به جذبه الوهى عشق برخود مىلرزيد. از اين رو وقتى به خانه رسيد به خديجه كه از دير آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت: مرا بپوشان، احساس خستگى و سرما مىكنم! و چون خديجه علت را جويا شد، گفت: آنچه امشب بر من گذشت بيش از طاقت من بود، امشب من به پيامبرى خدا برگزيده شدم! خديجه كه از شادمانى سر از پا نمىشناخت، در حالى كه روپوشى پشمى و بلند بر قامت او مىپوشانيد گفت: من از مدتها پيش در انتظار چنين روزى بودم، مىدانستم كه تو با ديگران بسيار فرق دارى، اينك در پيشگاه خدا شهادت مىدهم كه تو آخرين رسول خدايى و به تو ايمان مىآورم. پيامبر دست همسرش را كه براى بيعت با او پيش آورده بود به مهربانى فشرد و گلخند زيبايى كه بر چهره همسر زد، امضاى ابديت و شگون ايمان او شد و اين نخستين ايمان بود. پس از آن، على كه در خانه محمد بود با پيامبر بيعت كرد. او با آن كه هنوز به بلوغ نرسيده بود دست پيش آورد و همچون خديجه، با پسر عموى خود كه اينك پيامبر خدا شده بود به پيامبرى بيعت كرد . |+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در سه شنبه 1385/05/31 و ساعت |
شهادت امام موسی کاظم علیه السلام
پرواز در زنجیر شهر در آشوب حادثه ای تلخ خفته بود و خورشید ذره ذره در عطش چشمان آسمان آب می شود. دو روزن رو به طلوع گشوده را مشت های در هم فشرده خاک بوسید و پیکری مطهر در آغوش خاک غنود اما روحی استوار و نامی بلند بر ستیغ تاریخ ایستاد؛ بر بلندای یقین.
سلام بر تو که در شبی تلخ که بوی حادثه ای سیاه در هوا موج می زد دستانت در مذهب عشق معبد آرامش و چشمانت قبله ایمان بود. آنگاه که در سر انگشتانت کلمات به سماع بر می خاستند و واژه ها رقصان از دهانت بیرون می آمدند، آنگاه که کلامی آشنا در چشم هایت و صدایی که از حنجره ات لبریز شوق و حیات بال می گرفت و چشم هایت صفحات افلاک را می کاویدند ... عشق را جانی تازه می بخشیدی و زندانبان اسیر پنجه جهالت را از بند رها می کردی ... و آنگاه که در غروب غم انگیز 25 رجب چشمان همیشه دریایی تو بر این دنیای فانی بسته شد و عالمیان از نعمت وجود گرانقدرت بی بهره شدند، زمینیان دریافتند که وجود پرگهرت ترجمان عشق بودی از برای دل های همیشه عاشق و شیطان پا بر خاک می کوبید و صدای قهقهه اش آهنگ مرموز مرگ را تکرار می کرد. |+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در شنبه 1385/05/28 و ساعت |
وفات حضرت زینب سلام الله علیها تسلیت باد
«كربلا از تو كربلاست هنوز»
تو پا به پاي قيام عاشورا بودي. جاوداني عاشورا مديون رشادتهاي توست. |+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در پنجشنبه 1385/05/19 و ساعت |
خجسته میلاد مولود کعبه امیر المومنین علی علیه السلام مبارک باد
با هماي عشق علي ساقه هاي نيلوفري بر پايه هاي عرش بالا رفته اند و سرير ولايت را به عطر وجودي خود آرسته اند تا تو بيايي و بر مخده پوشيده از راز فتي تكيه نمايي!
آسمانيان همه از شراب عشق تو نوشيده اند ولب از جام وصال تو تر كرده اند و اينك زمينيان را فرصتي است تا در چشمه جوشان معرفت تو تن بشيويند و به نور وجودي تو رخ برگشايند... و تو كه معشوق خدايي و محمد صل الله عليه و آله؛ امروز در خانه خدا؛ خانه عشق؛ خانه شوريدگي و وصال پاي بر عرصه خاكي نهاده اي و هاتفي از غيبت تو را «علي» ناميد كه به حقيقت تو معشوق خدايي...! تو آمده اي تا پياله حيات عاشقان از نگاه تو لبريز شود. تو آمده اي تا آدم و حوا بهشت گمشده خويش را بيابند و شياطين بساط فريبكاري از جهان برچينند...! و با آمدن تو كنگره كاخ ستمگران فرو خواهد ريخت و چشمان جباران تاريخ از درخشندگي نور تو بر درخت وجودشان خواهد خشكيد كه از نور محمدي و محمد از نور تو ...! |+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در سه شنبه 1385/05/17 و ساعت |
میلاد جواد الائمه علیه السلام "باب الحوائج"
«درفش شادي خانه رضا (ع)»
اشك شوق بر چشمان پر زنور خورشيد ثامن حلقه بسته. |+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در جمعه 1385/05/13 و ساعت |
حکاياتي از امام علي النقي عليه السلام
شهادت دهمین اختر تابناک امامت و ولایت امام علی النقی علیه السلام تسلیت باد
احترام پرندگان به امام هادي عليه السلام ابوهاشم جعفري ميگويد: متوکل تالار آفتابگيري درست کرده بود که پنجرههاي مشبک داشت و داخل آن پرندگان خوش آواز را رها ساخته بود. روزهايي که سران حکومت براي سلام رسمي و تبريک نزد او ميآمدند، متوکل درون همين تالار مينشست اما بر اثر سر و صداي پرندگان، نه حرف ديگران را ميشنيد و نه ديگران حرفش را ميشنيدند. فقط وقتي که امام هادي عليه السلام وارد ميشدند تمام پرندگان ساکت و آرام ميشدند و تا وقتي امام هادي از آنجا خارج نميشد سر و صدايي شنيده نميشد. (1) ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در شنبه 1385/05/07 و ساعت |
میلاد امام محمد باقر علیه السلام
شكافنده ي علوم
سلام
اي كوكب نخستين شب رجب؛ اي زيباي عالم، اي كه اولين صداي گريه هاي كودكانه ات در ميان خنده هاي بزرگ مردان كربلا طنين افكن شده،
امروز از خانه ي علي بن حسين (ع) نور به
آسمانها ساطع مي شود. |+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در پنجشنبه 1385/05/05 و ساعت |
روز مادر ...
همین افتخار برایت کافی است که بهشت برین زیر پایت جای گرفته است.
روز مادر را به تمامی مادران عزیز خصوصا مادر نازنینم تبریک و شاد باش می گویم |+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در یکشنبه 1385/04/25 و ساعت |
میلاد بانوی دو عالم حضرت زهرا "سلام الله علیها"
پاره تن احمد
به يمن عيد بزرگ ولادت زهرا س
خدا به ختم رسل دختري عطا فرمود كه بوده پيشتر از چار امّ و هفت آبا
حبيبه احد و پاره تن احمد يگانه كفو علي مام يازده مولا
میلاد بانوی دو عالم ، تنها دخت خاتم ، همسر مولای عالم فاطمه زهراء س ، صدیقه کبری س ، ام ابیها س بر جهانیان تبریک و تهنیت باد.
|+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در شنبه 1385/04/24 و ساعت |
وفات خانم ام البنین -س-
|+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در شنبه 1385/04/17 و ساعت |
بانوی بی نشان ...
شهادت مظلومانه غریب ترین یار امیر المؤمنین علیه السلام و مادر ائمه اطهار علیهم السلام فاطمه زهراء "سلام الله علیها" تسلیت باد.
ای پیامبر خدا ! صبر و بردباری من با از دست دادن فاطمه (س) کم شده و توان خویشتنداری ندارم. پس امانتی که به من سپرده بودی برگردانده شد و به صاحبش رسید. از این پس اندوه من جاودانه و شبهایم شب زنده داری است،تا آن روز که خدا خانه زندگی تو را برای من برگزیند. |+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در پنجشنبه 1385/04/08 و ساعت |
شهادت ام ابیها "سلام الله علیها"
مهاجر غريب پرستوي مهاجرم چرا زلانه مي روي قرار من شكيب من مهاجر غريب من حيات جان، اميد دل، علي بود زتو خجل كبوتر شكسته پر مرا به همرهت ببر
چهار طفل خون جگر زنند در غمت به سر الا به رخ نشانه ات مگر شكسته شانه ات هماي بي ترانه ام چرا زآشيانه ام فتاده بر دلم شرر كه تو در اين دل سحر از چه واهمه ، تو راست مهرفاطمه ***** شهادت جانگداز بانوی دو گیتی ، دختر و همسر و مادر ولی خدا ام ابیها فاطمه زهراء سلام الله علیها را به امام زمان عج و تمامی شیعیان و دوستداران خاندان رسول الله ص تسلیت میگویم |+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در جمعه 1385/03/19 و ساعت |
میلاد حضرت زینب (سلام الله علیها )
میلاد حضرت زینب ( سلام الله علیها ) بر تمامی شیعیان جهان مبارک باد
امشب از برج ولایت اختر آمد اخترآمد کرده روشن چشم زهرا (س) و امیر المؤمنین را در لباس بندگی مرآت حسن داور است این می درد با خطبه هایش قلب سخت خصم دین را
منظق پیغمبر واعجاز حیدر بر زبانش کربلا کرده است سر تا سر سماوات و زمین را اوست بی استاد، استاد تمام آفرینش خوشه چین خرمن خود کرده صد روح الامین را کیستم من تا زبان در مدحت زینب بگیرم تا زفیض خاک ره، بخشی به من علم الیقین را |+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در جمعه 1385/03/12 و ساعت |
ولادت امام حسن عسکری علیه السلام تبریک باد
آمده ای تا.....
قدم بر چشم های زمین نهاده ای و جهان روشن شد. صفا آورده ای به ماتمکده دل دنیا! |+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در جمعه 1385/02/15 و ساعت |
میلاد پیامبر اعظم (ص) و امام جعفر صادق (ع) تبریک باد
الله اکبر و الحمدلله
چه سروری؟ چه جشنی و چه غوغایی؟ |+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در جمعه 1385/01/25 و ساعت |
اولین روز امامت امام زمان (عج)
فرا رسیدن یکهزار و صد و شصت و هفتمین " 1167 " سالگرد امامت تنها منجی عالم بشریت امام زمان (عج) را به تمامی شما عزیزان تبریک و تهنیت عرض می کنم
شکر خدا ... ! یک سال به دیدار تو نزدیک تر شده ایم ... |+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در شنبه 1385/01/19 و ساعت |
شهادت امام حسن عسکری (ع)
|+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در پنجشنبه 1385/01/17 و ساعت |
رحلت جانگداز پیامبر اکرم (ص) , امام حسن (ع) , امام رضا (ع)
سوگ آسمان
اي محمد(ص)؛ برخيز و بنگر، پس از رحلت تو، نه حرمت ياس را نگاه داشتند و نه حرمت احساس را.
رستاخیز طوس اينک ابرهاي تيره خيانت آسمان شهر طوس را فراگرفته است. اينک طنين غربت و درد دوباره سهم زمين شده است. و باز اينک جام زهر است
اي مهربان و اي غريب، اين تنها تو نبودي که در کوچه ها درد را تجربه کردي! اين هميشه سهم خوبان و معصومان است که درد، سيلي، سنگ، زهر، تير و شمشير را تجربه کنند. مولا جان اي شاه خراسان و اي سلطان مشرق، در روز شهادتت عاشقانه با دل هايي آکنده از درد و ناله هايي سرشار از آه، به سوگ نشستيم و اشکواره مي سراييم. اي امام؛ نامت هماره يادمان رأفت است و مهرباني، يادت هميشه طراوت بخش دل است و سينه، درگاهت دمادم آسايشگاه غريبان و سائلان.
|+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در چهارشنبه 1385/01/09 و ساعت |
اربعین سالار شهیدان
پیکر آلاله ها
اينك چهل روز از غروب غم فزاي شهادت شقايقها ميگذرد؛ و اينك از صداي نحص شلاق خزان بر پيكر آلالهها، اربعيني ميگذرد و اسارت، سيلي، غربت، فرياد و بيدارگري سهم حاملان پيغام قاصدكهاي عترت و عظمت شد. از آن روز تا امروز چهل روز در سوگ ابرمردي نشستيم كه حيات اسلام مديون رگهاي پاره پاره اوست. قصه سر و نيزه، قصه لبهاي خونين و قرآن، قصه سيلي و صورت گلگون كودك غمگين و تمام حقيقتهايي كه هر سال از پرده چشمان ما ميگذرد را شنيدهايم. اربعيني با دختر كوچك حسين(ع) مهر را در آغوش گرفتيم، ناله زديم، درد دلها گفتيم و شكوهها روانه كرديم. اربعيني از عمق جان، فرياد يا حسين كشيديم، بر سينه زديم و خنده را حرام كرديم.
... آري چهل روز، روزهايي كه به وسعت تمام زمانها و مكانهاست؛ بر زينب، همان دختر زهرا، همان قافلهسالار كاروان الله ميگذرد و عجب اسراري در سينه اوست و چه دردها كه كشيده است. زينب؛ اي اسطوره صبر و استقامت، اي دختر حيدر، اي نگهبان و منادي جاويدان رهايي، اي اميد كودكان تنها و اي مادر رنج و مصيبت! درود خدا بر تو و بر صبر تو. در شام جهل چه نيكو به دفاع از برادر مظلوم غريو غيرتمندانه و مردانه خود را سر دادي. بيشك ماندگاري حقيقت رسالت برادر در جانفشاني و پاسداري توست. اي قافلهسالار؛ به يقين تو براي شيعه مثل مادري ...
|+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در دوشنبه 1384/12/29 و ساعت |
سالروز شهادت حضرت رقیه - سلام الله علیها -
سوگنامه غربت چشمانش را كه گشود موج نگاهش را به درياي نگاه عمه فرستاد. عطر نوازشگر دستان عمه را در هواي ساكت خرابه بوئيد. غنچه كبود شده لبان از هم گشود و فريادي به بلندي بام هاي دنيا در حنجره اش جان گرفت و همچون نجوايي غريب به گوش رسيد كه : بابا....
چشم ها به او دوخته شده بود و آماده باريدن بود. آه و ناله افلاكيان به گوش مي رسيد و صداي گريه ملائك جانها را به آتش مي كشيد. دست بر پرده نهاد و عمه چشمانش را بست و او با ولع گشود . عطر الهي بابا را از پس پرده شنيده بود و حالا مشتاق ديدار چشمان همیشه سخنگوی بابا و آنچه دید ....... ارکان عرش لرزید و شهر از جان پناه غفلت و نادانی با فریاد جان خراش سه ساله دختري قد خميده به در آمد. طعم پاك چشم هاي بابا هواي خرابه را از آن خرد كرد و نفس هاي بوي عشق گرفت. جمله اش در سراسر تاريخ طنین انداز گشت: يا ابتاه! من ذالذي خضبك بدمائك! يا ابتاه! من ذالذي قطع وريديك! يا ابتاه! من ذالذي ايتمني علي صغر سني! لب بر لب خونين پدر نهاد و هرم داغ عاشورا دوباره در تمام لحظه هاي خرابه پيچيد. با دستان كوچكش تمام مرثیه ها را مقابل ديدگان پدر ورق زد و سوگنامه غريبي را در دیار غريبان به نجوا نشست. دوباره غروب عاشورا زنده شد و دوباره داغ اندوه سنگین تر از هر زمان ديگري جانها را نواخت و قلبها را گداخته كرد ..... و آنگاه كه تاول پر خون پاهايش را در معرض ديدگان پدر نهاد، آخرين جرعه هاي عشق را از لبان پدر نوشید و عطر آسماني پدر را به كام جان خرید و این آغاز صبحي بود با طراوت و روشن در زندگي رقيه سه ساله صبحي كه جان او را پيوندي داد ابدي با جان عاشق پدر و ملائك شيون كردند و صداي گريه شان در افلاك طنين انداز شد و خرابه شام ماند و نجواي همیشه زنده دختركي دردمند در هجران درد آلود پدر! شام ماند و شرمندگی اش كه تا همیشه تاریخ رنج و محنت قد خميده و موهاي سپيد سه ساله دختركي را به دوش خواهد كشيد .... عمه ماند و دردي افزون كه بار امانت از دستش افتاد و نو گلي نازدانه پرپر شد پيش از آنكه عطر روح بخش پدر را دوباره از فضاي شهر مدينه بشنود و سر در آغوش رسول الله (ص) نهد و بغض با او بگشايد. شام ماند و تمام غصه هايش و سوز غربت دختركي كه همه تاريخ را با سوز ناله هايش سوزاند . |+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در یکشنبه 1384/12/14 و ساعت |
آقا جان .... سرت سلامت
با عرض تسلیت به مناسبت شهادت چهارمین اختر تابناک امامت و ولایت امام سجاد ( علیه السلام ) حادثه تاسف بار حمله به مرقد امامین عسکریین ( علیهما السلام ) را امام زمان ( عج ) و تمامی شیعیان و ائمه اطهار تسلیت و تعزیت عرض میکنم
|+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در پنجشنبه 1384/12/04 و ساعت |
محرم 1427
برای بار گذاری کامل کلیپ لطفا کمی صبر کنید
|+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در شنبه 1384/11/15 و ساعت |
|
درباره وبلاگ
![]() بعد از مدت ها دوباره او را ديدم.
باز با همان زيبايي و وقار؛ با همان قدم هاي آهسته و با لبخندي پر معنا. تا ميان جمع شد، همه به سوي او شتافتند. گويا آشناتر از آشناترين آشنايانشان بود. مردي دوان دوان جمع را شكافت و خود را به او رسانيد و گفت: - چه خوب شد كه شما را ديدم .... آن يكي وسط پريد و گفت: - مدتي است درآمدي ندارم، آيا ميتوانيد برايم كاري .... سومي آهي سر داد و گفت: - چه خوب ميشد اگر دستي بر سر دختر بيمارم ميكشيديد . و كمي آن طرف تر، زني كه مانند ابر بهاري، طوفاني از اشك را به دوش ميكشيد، فرياد كشيد: - شما را به خدا مشكلم را حل كنيد. و .... و ..... و .......... او كه ميان جمع ايستاده بود؛ به تك تك خواستههاي افراد رسيدگي كرد. حتي آن كودكي كه براي بادكنك بي بادش نالان شده بود، با بادكنكي زيبا، خندان به خانه برگشت. ولي ... ولي افسوس كه كسي به خواستهي او توجهي نكرد. رو به آسمان چرخيد و تنها چيزي كه از آن صورت نوراني نمايان گشت، مرواريدي از ديار آشناي اشك بود كه نرسيده به زمين روي بال فرشتگان چكيد و به آسمان رفت. سپس نگاهي به من انداخت و با لبخندي پر معنا از آنجا دور شد. چنين بود كه تا او را در اوج آشنايي غريب ترين يافتم؛ غريب ترين آشنا نام نهادم. و برگ اول زندگيم را با كمال افتخار به او اختصاص دادم. منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
آبان 1388مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 آرشيو موضوعی
داستانمناسبتها دل نوشته ها متفرقه مبانی داستان نویسی پخش زنده از حرم امام حسین علیه السلام پخش زنده از حرم حضرت عباس علیه السلام قطعه های ادبی گالری پيوندهای روزانه
رنگین کمانآسمان دل روان شناسی و مشاوره آونگ خاطره های ما آغاز با عشق بنام حضرت دوست همسفر مهتاب مرداب آبی باران عدل از شیر مرغ تا جون آدمیزاد برسر 2 راهي با خاطراتم آواز در باران رز سياه کوچه پس کوچه هاي دل التماس آرشيو پیوندها پيوندها
ابوالفضل (ع)مرداب سنگی فریاد خاموش لبگزه بنام حضرت دوست اندیشه جوان سکوت سرد زندگی سهم عاشقاست بی تو هرگز علائم ظهور حضرت مهدی - عج - هزاران راز زندگی افشین امیر پاشا عشق ؟؟؟ رهگذر عاشق باران می خواهم بدانم 3 تا نقطه نغمه های تنهایی من جنون تو عزیز دلمی قصه چشمات دفتر خاطرات یه مجنون دعاها و نیازها یک تکه ماه بی نصیب زبور عشق سرزمین نور بـــــرو . .برودیگه.ازعشق برام حــرف نزن یک دنیا پدر قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |