| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
..:: راه و روش داستان نویسی ::..
ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در چهارشنبه 1387/02/11 و ساعت |
مبانی داستان کوتاه - قسمت سوم
مباني داستان كوتاه 3 در مباحث گذشته به بررسي زاويههاي ديد و گونههاي مختلف روايت پرداختيم و آنها را به شكل كامل توضيح داديم. در اين قسمت به تفاوتها و شباهتهاي زاوية ديد گفتگوهاي دروني و جريان سيال ذهن ميپردازيم. جريان سيال ذهن از بحثهاي روانكاوانه و رجوع به شيوههاي ناخودآگاه ذهن در هنگام ديدن رؤيا و ساختار رؤيا سرچشمه ميگيرد. در هنگام رؤيا ديدن، ذهن انساني كه در خواب به سر ميبرد، بدون ترتيب به مرور يك روايت ميپردازد. روايت در خواب و رؤيا ابداً نظمي ندارد. حتي آدمها در چهرههاي گوناگون مشاهده ميشوند و گاه چند اتفاق در يك زمان در هم تنيده ميشود. جريان سيال ذهن در روايت داستاني به گونهاي همين شكل روايت است. اتفاقات يك داستان بدون ترتيب و به گونههاي متفاوت، از زبان راويان گوناگون روايت ميشود. در حاليكه خط روايت نيز به شدت آشفته و به گونهاي پازلِ روايت است. گفتگوي دروني نيز تقريباً همين شكل روايت است. با اين تفاوت كه گفتگوي دروني، روايت ذهني يك شخصيت از داستان است و تنها اتفاقات داستان به گونهاي نامنظم در آن روايت ميشوند. اتفاقات ترتيب زماني ندارند و در هم تنيده ميشوند. خرده روايتهاي يك روايت كامل، تار و پود جزئيات يك روايت را برميسازند. اما همه چيز در ذهن يك شخصيت ميگذرد و اين شخصيت طبيعتاً راوي ماجرا و ذهن او است. يعني در گفتگوي دروني فقط و فقط اول شخص به روايت ماجرا ميپردازد. اما در جريان سيال ذهن، چند روايت از چند راوي گوناگون در هم تنيده ميشوند. و به همين دليل روايتهاي متفاوت از يك اتفاق بيان ميگردد. گاه دو روايت از يك اتفاق به شدت متناقض جلوه ميكنند و به همين نسبت عينيت ماجرا و ذهنيت راويان متفاوت كاملاً در هم ميآميزد. تو گويي مخاطب ميداند كه اتفاق در ذهن راوي انجام ميشود يا در عالم عين و به همين دلايل هيچ امر مطلقي در جريان سيال ذهن شكل نمي گيرد. همه چيز در آن نسبي است و اتفاقات آنقدر متناقض روايت ميشوند و نيز در هم تنيده، كه خواننده به هيچ بخش روايت نميتواند اعتماد كند. از مهمترين نمونههاي جريان سيال ذهن در ادبيات داستاني خارجي ميتوان به «پدروپارامو» نوشتة خوان رولفو، «خشم و هياهو» نوشتة ويليام فاكنر و در ادبيات داستاني ايران به «شازده احتجاب» نوشتة هوشنگ گلشيري و «سمفوني مردگان» نوشتة عباس معروفي اشاره كرد. براي بحث گفتگوي دروني نيز آثار ويرجينيا ولف نمونههاي كاملي هستند. به خصوص «خانم دالووي» و «به سوي فانوس دريايي». جريان سيال ذهن و گفتگوي دروني بر دادههاي ذهنيت مدرن اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستماند. آشفتگي روايت محصول نسبي انديشي بشر مدرن و عدم اعتماد به روايت خداگونة كلاسيك عهد كهن است. در اين نوع روايت رواي ابداً خداگونه عمل نميكند. اگرچه وارد ذهنيت راويان داستان ميشويم، اما در گفتگوي دروني به دليل اول شخص بودنش و در جريان سيال ذهن به دليل مطلق نبودن آنچه روايت ميشود و حضور باشكوه عنصر شك در روايتهاي متفاوت، رابطة از بالا به پايين راوي و خواننده يا به گونهاي خداگونه بودن مؤلف به رابطة همسان مخاطب و متن تبديل ميگردد. |+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در سه شنبه 1385/07/11 و ساعت |
مبانی داستان کوتاه - قسمت دوم
مباني داستان نويسي– بخش دوم– زواياي ديد (ديدگاهها) پيش از بررسي دقيق زاويههاي ديد در داستان نويسي امروز، تأمل بر مفهوم «زبان» در ادبيات داستاني بسي ضروري به نظر ميرسد . آدمي، پس از اتفاق تاريخي رنسانس كه تبعات سياسي و اجتماعي و ايدئولوژيك آن به مراتب بر اهميت تاريخي آن غلبه مييابد، هنجارهاي بسياري شكست و عادات بسياري خرق كرد. رابطه خدا با انسان در مدرنيته به رابطه انسان با انسان تبديل شد و آدمي، خداوندگار ذهن خويش را و آنكه در ذهن خود ساخته بود شايستهتر يافت براي تبعيت تا خداوندي كه كليسا بر او تحميل ميكرد. از اين رهگذار به نفي متافيزيك دست يازيد، و اگر در مقاطع تاريخي پس از آن كه امروزه روز باشد، پاسخ خود را از قواي تاريخمدار اسطورهها دريافت كرد و اگر چه سرافكندگي خود را از چنين نفي سترگي غير قابل انكار يافت، اما در همان مقطع، مؤلفههايي را وارد ذهن مدرن آن روزها كرد كه رد پايش بر تك تك علوم انساني (بيش از باقي علوم) تا امروز پابرجاست . تبديل رابطهي انسان با خدا به انسان با انسان، شايد بيشترين تأثير را در قرنهاي پس از رنسانس و با نويسندگان قلندر قرن بيستم و كساني چون همينگوي، چخوف و امروزها، كارور، جويس كرول اوتس، سلينجر و… بر جاي نهاد. خداگونگي مؤلف حذف شد. يعني مؤلف از نگاه خواننده حق اين نداشت كه نظر و ديدگاه خود را بر خواننده تحميل كند. مؤلف در سطحي برابر با خواننده قرار گرفت. پس استعاره و تشبيهات شاعرانه در توصيف عمل يك شخصيت جاي خود را به روايت محض افعال او چونان يك دوربين فيلمبرداري داد و به تعداد مخاطبان داستان، تأويلات متفاوت و گاه متناقص شكل گرفت. هر خواننده با عنايت به آركي تايپها (كهن الگوها)ي ذهني خويش به تأويل متن پرداخت و به قول «رولان بارت» (واضع تئوري مرگ مؤلف)، متن به درجهي صفر نوشتار نزديك شد. يعني همان درجه صفر ديكتاتوري مؤلف بر متن خويش. و اما ديدگاهها: 1- اول شخص: مفرد و جمع: در زاويهي ديد اول شخص كه راوي يكي از شخصيتهاي داستان است و درون داستان است و به بيان مختصات خود و ديگران ميپردازد، خطري بسيار كمتر براي همان بحث ديكتاتوري مؤلف وجود دارد. زيرا راوي به بيان درون خود و ذهنيات خود دربارهي خود و ديگران ميپردازد. پس حق دارد به تشبيهات و استعارات دست بزند. حق دارد مسخره كند، ريشخند كند يا حتي بسي شاعرانه و رمانتيك به موضوع و آدمها نگاه كند. او با عنايت به ضمير «من» يا «ما» داراي همين قدرت است و خوانندهي قرن بيستم نيز توصيفات او را به تحميل نظر مربوط نخواهد دانست. چون راوي دربارهي خودش صحبت ميكند. «تكگويي دروني» كه تكنيكي مهم در ادبيات داستاني است از همينجا شكل ميگيرد كه به آن به شكلي مبسوط در شمارههاي آينده خواهيم پرداخت. 2- دوم شخص: مفرد و جمع: (تو- راوي): در زوايهي ديد دوم شخص دو حالت وجود دارد. اگر مخاطبِ راوي در داستان به گونهاي خود او باشد، يعني راوي با خودش حرف بزند، همانند بحث زاويه ديد اول شخص، داري قدرت است. دست او در به كارگيري واژگان استعاري و تشبيهي كاملاً باز مينمايد. بهترين مثال اين گونهي روايت كه البته بسيار اندك به سراغش ميروند، «آئورا» رمان كوتاه «كارلوس فوئنتس» نويسندهي امريكاي لاتين است كه به گونهاي حتي آموزش بهين اين شكل روايت است. اما اگر راوي يكي از شخصيتهاي داستان باشد كه با ديگري صحبت كند، آنگاه مجاز به بيان درونيات شخصيت نيست و بايد به توصيف افعال او اكتفا كند. 3- سوم شخص: مفرد و جمع: الف) داناي محدود: در اين شكل روايت كه از همان قرن بيستم و با از يبن رفتن بنيانهاي رمانتيسيسم، به وجود آمد، راوي تنها مانند يك دوربين فيلمبرداري به توصيف افعال شخصيتها ميپردازد و وارد درونيات آنها نميشود. زيرا از خارج محدودهي داستان به روايت آنها ميپردازد. ظهور مكتب مينيماليسم كه در كشور ما به غلطترين شكل ترجمه ميشود، از همين جا است. همينگوي، چخوف، كارور و … نمايندگان مهم اينگونه داستان نويسياند. كه اين گونه داستاني آغشته به سرماي مدرنيته است. هيچ توصيف شاعرانهاي در كلام نيست و تنها اگر شاعرانگياي هست، در رفتار آدمهاي داستان است. پس مخاطب ميتواند تأويلي شاعرانه از فضا و اعمال شخصيتها داشته باشد يا نه. ب) داناي كل (نا محدود): در اين سبك روايت، راوي همان نويسنده است كه به شكلي خداگونه وارد دنياي ذهن شخصيتها ميشود. داستان را از پيش به شخصيتها تحميل ميكند و رفتار آنها را لزوماً بررسي روانشناختي ميكند و به گذشتهي آنها نسبت ميدهد و ذهن و عين آنان را به وضوح روايت ميكند. به گونهاي هيچ فضايي براي تأويل خواننده باز نميگذارد. اين شيوهي روايت در زمان كلاسيكها و رمانتيكها مرسوم بوده است. 4- جريان سيال ذهن و تك گويي دروني: براي بررسي اين دو شيوه روايت، مجال مبسوطي نياز است كه شمارهي آينده داستان نويسي را به همين موضوع، تفاوتها و شباهتهاي آن دو و ريشههاي تاريخي اين گونههاي روايت اختصاص خواهيم داد.
|+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در دوشنبه 1385/06/27 و ساعت |
مبانی داستان کوتاه - قسمت اول
دوستان عزیزم سلام ... ممنون که اینجا را برای مطالعه انتخاب کردید ... سعی کردم اینبار با یک موضوع تازه و متفاوت آپ کنم ... ادامه ی این پست منوط به استقبال شما و گلهای خوشبویتان است که در بخش نظرات برایم به یادگاری می گذارید ... منتظر نظراتتون هستم ...: غریب ترین آشنا :...
*********************************************** 1) تعريف داستان كوتاه: داستان كوتاه برشي مقطعي از زندگي يك شخصيت است كه حامل يك اتفاق مهم باشد. بنا به اين تعريف ،صفت كوتاه براي داستان كوتاه ، بيش از آنكه نمايانگر مقياس حجمي داستان باشد گوياي ماهيت آن است.به اين معني كه داستان كوتاه بر خلاف رمان كه حوزه اي گسترده از شخصيت يا شخصيت ها به لحاظ جزييات زندگي آنها و درونيات و رفتار آنان است ، به بررسي همان مقطع مهم كه شامل يك اتفاق است مي پردازد . به عبارتي اگر يك منحني روايي براي يك داستان در نظر بگيريم ( داستاني كه براي شخصيتي پيش مي آيد) داستان كوتاه در نقطه عطف (پيك) آن منحني به سر مي برد. البته در مكاتب مدرن داستان نويسي ، داستان كوتاه تنها و تنها يك موقعيت را تصوير مي كند و [ در آن ] حتي اتفاق فيزيكي مهمي نيز روي نمي دهد. بلكه خواننده با يك بحران روان شناختي در شخصيت يا در تقابل او با يك موضوع و يا آدم ديگر مواجه ميشود كه ذهن او را درگير ميكند.به اين موضوع در بحث زبان داستان نويسي بيشتر خواهيم پرداخت و موضوع تاثير وتاثر موقعيت داستاني وزبان داستاني را به خصوص در داستان مدرن بررسي خواهيم كرد. 2) شخصيت: موجودي كه داستان حول محور او تنيده ميشود. يعني موقعيت داستاني به واسطه حضور او ( يا غيابش كه خود، نوعي حضور است ) شكل ميگيرد. از مهمترين مؤلفههاي شخصي كه داستان پيرامون او روايت مي شود(personage ) - كه او را از تيپ (tip) بودن ميرهاند وتبديل به شخصيت (character) ميكند- سياه يا سفيد نبودن است. شخصيت، بر خلاف تيپ، كاملاً مثبت يا كاملاً منفي نيست. بلكه خاكستري رنگ است. مانند هر انساني خوبيهايي دارد و بديهايي. و به همين دليل ميتواند قابل همذات (همزاد) پنداري (sympatic) يا غير قابل آن (antipatic) باشد. شخصيت در عين اينكه بايد به دليل موقعيت داستاني كه هرچه بكرتر، بهتر، خود هرچه ميتواند منحصر به فردتر خلق شود و درعين حال ، هر خوانندهاي بتواند خود را جاي او فرض كند. 3)ديدگاه (زاويه ديد) يا شيوه هاي روايت داستان: در اين بخش به معرفي فهرست زواياي ديد خواهيم پرداخت ودر قسمتهاي بعدي به طور مبسوط به بررسي هريك اهتمام ميورزيم: اول شخص: مفرد و جمع دوم شخص: مفرد و جمع (تو راوي) سوم شخص: داناي محدود و داناي كل نامحدود تك گويي دروني جريان سيال ذهن. |+| نوشته شده توسط غریب ترین آشنا در چهارشنبه 1385/06/08 و ساعت |
|
درباره وبلاگ
![]() بعد از مدت ها دوباره او را ديدم.
باز با همان زيبايي و وقار؛ با همان قدم هاي آهسته و با لبخندي پر معنا. تا ميان جمع شد، همه به سوي او شتافتند. گويا آشناتر از آشناترين آشنايانشان بود. مردي دوان دوان جمع را شكافت و خود را به او رسانيد و گفت: - چه خوب شد كه شما را ديدم .... آن يكي وسط پريد و گفت: - مدتي است درآمدي ندارم، آيا ميتوانيد برايم كاري .... سومي آهي سر داد و گفت: - چه خوب ميشد اگر دستي بر سر دختر بيمارم ميكشيديد . و كمي آن طرف تر، زني كه مانند ابر بهاري، طوفاني از اشك را به دوش ميكشيد، فرياد كشيد: - شما را به خدا مشكلم را حل كنيد. و .... و ..... و .......... او كه ميان جمع ايستاده بود؛ به تك تك خواستههاي افراد رسيدگي كرد. حتي آن كودكي كه براي بادكنك بي بادش نالان شده بود، با بادكنكي زيبا، خندان به خانه برگشت. ولي ... ولي افسوس كه كسي به خواستهي او توجهي نكرد. رو به آسمان چرخيد و تنها چيزي كه از آن صورت نوراني نمايان گشت، مرواريدي از ديار آشناي اشك بود كه نرسيده به زمين روي بال فرشتگان چكيد و به آسمان رفت. سپس نگاهي به من انداخت و با لبخندي پر معنا از آنجا دور شد. چنين بود كه تا او را در اوج آشنايي غريب ترين يافتم؛ غريب ترين آشنا نام نهادم. و برگ اول زندگيم را با كمال افتخار به او اختصاص دادم. منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
آبان 1388مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 آرشيو موضوعی
داستانمناسبتها دل نوشته ها متفرقه مبانی داستان نویسی پخش زنده از حرم امام حسین علیه السلام پخش زنده از حرم حضرت عباس علیه السلام قطعه های ادبی گالری پيوندهای روزانه
رنگین کمانآسمان دل روان شناسی و مشاوره آونگ خاطره های ما آغاز با عشق بنام حضرت دوست همسفر مهتاب مرداب آبی باران عدل از شیر مرغ تا جون آدمیزاد برسر 2 راهي با خاطراتم آواز در باران رز سياه کوچه پس کوچه هاي دل التماس آرشيو پیوندها پيوندها
ابوالفضل (ع)مرداب سنگی فریاد خاموش لبگزه بنام حضرت دوست اندیشه جوان سکوت سرد زندگی سهم عاشقاست بی تو هرگز علائم ظهور حضرت مهدی - عج - هزاران راز زندگی افشین امیر پاشا عشق ؟؟؟ رهگذر عاشق باران می خواهم بدانم 3 تا نقطه نغمه های تنهایی من جنون تو عزیز دلمی قصه چشمات دفتر خاطرات یه مجنون دعاها و نیازها یک تکه ماه بی نصیب زبور عشق سرزمین نور بـــــرو . .برودیگه.ازعشق برام حــرف نزن یک دنیا پدر قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |